غزل · انوری
غزل شماره ۲۰۲ - هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم...
1
هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم
هرکس که مرا بیند داند که غمی دارم
2
گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم
زاندیشه غم خون شد هم زهره نمی دارم
3
با آنکه به هر فرصت صد نکته دراندازم
هم در تو نمی گیرد چه سرد دمی دارم
4
گویی که چو زر آری کار تو چو زر گردد
حقا که اگر جز جان وجه درمی دارم
5
از انوری و حالش دانم که نه ای بی غم
وز بلعجبی گویی کین غم چه کمی دارم