کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۵ - یارم تویی به عالم یار دگر ندارم...

1

یارم تویی به عالم یار دگر ندارم

تا در تنم بود جان دل از تو برندارم

2

دل برندارم از تو وز دل سخن نگویم

زان دل سخن چه گویم کز وی خبر ندارم

3

دارم غم تو دایم با جان و دل برابر

زیرا که جز غم تو چیزی دگر ندارم

4

هر ساعتی فریبم دل را به عشوه تو

گویی که عشوه تو یک یک ز بر ندارم

5

گفتی که صبر بگزین تا کام دل بیابی

صبر از چنان جمالی نشگفت اگر ندارم

6

صبرم چگونه باشد از عشق ماهرویی

کاندر زمانه کس را زو دوستر ندارم

متن شعر کپی شد.