کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۰ - ره فراکار خود نمی دانم...

1

ره فراکار خود نمی دانم

غم من نیستت به غم زانم

2

عاشقم بر تو و همی دانی

فارغی از من و همی دانم

3

نکنی جز جفا که نشکیبی

نکنم جز وفا که نتوانم

4

کافری می کنی در این معنی

کافرم گر کنون مسلمانم

5

گفتیم تا به بوسه فرمانست

گفتمت تا به جان به فرمانم

6

گرچه برخاستی تو از سر این

من همه عمر بر سر آنم

7

کی به جان برکشم ز تو دندان

چون ز جان خوشتری به دندانم

8

مهر مهر تو بر نگین دلست

تاج عهد تو بر سر جانم

9

با چنین ملک در ولایت عشق

انوری نیستم سلیمانم

متن شعر کپی شد.