غزل · انوری
غزل شماره ۲۲۲ - از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمی زنم...
1
از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمی زنم
نه یار دیگر می کنم نه رای دیگر می زنم
2
تو شاه خوبانی و من تا روز بر رخسار خود
هر شب به دارالضرب غم بر نام تو زر می زنم
3
تا شد دلم آویخته در حلقه زلفین تو
سر از هوای دلبران چون حلقه بر در می زنم
4
دل برد و دامن درکشید تا پای بند وصل تو
هرشب دو دست از هجر غم تا روز بر سر می زنم