کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۳ - بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم...

1

بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم

زمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم

2

ز حال دل که معلومست که هم این بود و هم آن شد

بگویم شمه ای با تو ترا معلوم گردانم

3

به دندان مزد جان خواهی که آیی یک زمان با من

گواه آری روا باشد حریف آب دندانم

4

مرا گویی چه داری تو که پیش من کشی آنرا

چه دارم هرچه دارم من نشاید آن ترا دانم

5

یکی دریای خون دانم که آنرا دیده می گویم

یکی وادی غم دانم که آنرا دل همی خوانم

متن شعر کپی شد.