غزل · انوری
غزل شماره ۲۲۵ - باز چون در خورد همت می کنم...
1
باز چون در خورد همت می کنم
سر فدای تیغ نهمت می کنم
2
قیمت یک بوس او صد بدره زر
گر کنم با او خصومت می کنم
3
من دهان خوش می کنم لیکن کجاست
وه که یک جو زانچ قیمت می کنم
4
دوشم آن دلبر گرفت اندر کنار
یک زمان یعنی که رحمت می کنم
5
بر سر آن نکته ای دریافتم
گرچه دانستم که زحمت می کنم
6
چشم کردم شوخ و گفتم ای نگار
بر سر پا نیز خدمت می کنم