کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۰ - سر آن دارم کامروز بر یار شوم...

1

سر آن دارم کامروز بر یار شوم

بر آن دلبر دردی کش عیار شوم

2

به خرابات و می و مصطبه ایمان آرم

وز مناجات شب و صومعه بیزار شوم

3

چون که شایسته سجاده و تسبیح نیم

باشد ای دوست که شایسته زنار شوم

4

کار می دارد و معشوق و خرابات و قمار

کی بود کی که دگر بر سر انکار شوم

5

خورد بر عیش خوشم توبه فراوان زنهار

ببر می همی از توبه به زنهار شوم

6

تو اگر معتکف توبه همی باشی باش

من همی معتکف خانه خمار شوم

7

رو تو و قامت موذن که مرا زین مستی

تا قیامت سر آن نیست که هشیار شوم

متن شعر کپی شد.