کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۲ - چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم...

1

چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم

غمی با تو فرو گویم دمی با تو برآسایم

2

ندارم جای آن لیکن چو تو با من سخن گویی

من بیچاره پندارم که از جایی همی آیم

3

مرا گویی کزین آخر چه می جویی چه می جویم

کمر تا از توبربندم فقع تا از تو بگشایم

4

غمی دارم اگر خواهی بگویم با تو ورنه نه

بدارم دست از این معنی همان دستی همی خایم

5

به جان گر بوسه ای خواهم بده چون دل گرو داری

مترس ارچه تهی دستم ولیکن پای برجایم

6

اگر دستی نهم بر تو نهادم دست بر ملکی

وگرنه بی تو تنگ آید همه آفاق در پایم

7

فراقت هر زمان گوید که بگریز انوری رستی

اگر می راستی خواهی چو هندو نیست پروایم

متن شعر کپی شد.