کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۱ - هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن...

1

هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن

زایینه دل ما زنگار غم زدودن

2

زانجا که روی کارست خورشید آسمان را

با روی تو چه رویست جز بندگی نمودن

3

بر چیست این تکبر وین را همی چه خوانند

آخر دلت نگیرد زین خویشتن ستودن

4

در دولت تو آخر ما را شبی بباید

زلف کژت بسودن قول خوشت شنودن

5

احسنت والله الحق داری رخان زیبا

کردم ترا مسلم در جمله دل ربودن

6

گفتی که خون و جانت ما را مباح باشد

فرمان تراست آری نتوان برین فزودن

متن شعر کپی شد.