غزل · انوری
غزل شماره ۲۷۳ - چه نازست آنکه اندر سرگرفتی...
1
چه نازست آنکه اندر سرگرفتی
به یکباره دل از ما برگرفتی
2
ز چه بیرون به نازی درگرفتم
برون ز اندازه نازی برگرفتی
3
ترا گفتم که با من آشتی کن
رها کرده رهی دیگر گرفتی
4
دریغ آن دوستی با من به یکبار
شدی در جنگ و خشم از سر گرفتی
5
نهادی بر شکر ما شوره سیم
پس آنگه لعل در شکر گرفتی
6
مرا در پای غم کشتی و رفتی
هوای دیگری در بر گرفتی