کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۵ - دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی...

1

دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی

دیدی که دست جور و جفا باز برگشادی

2

بردم ز پای بازی تو دست برد عمری

بازم به دست بازی تو دست برنهادی

3

بر کار من نهی به جفا پای هر زمانی

کارم ز دست رفت بدین کار چون فتادی

4

در خون و خاک پیش تو می گردم وز شوخی

در چشمت آب نیست ندانم که بر چه بادی

5

شاد آن زمان شوی که مرا در غمی ببینی

غم طبع شد مرا چو به غم خوردنم تو شادی

6

گویی از این پست به همه رنج یار باشم

نه رنجهات می رسد احسنت شاد بادی

7

در طالعم ز کس چو وفا نیست از تو ماند

از مادر زمانه به هر طالعی که زادی

8

عشقت به کار بردم و بردم چنانک بردم

عمری به باد دادی ودادی چنانک دادی

9

ای انوریت گشته فراموش یاد بادت

کو را هنوز در همه اندیشها به یادی

متن شعر کپی شد.