کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۶ - ای دوست به کام دشمنم کردی...

1

ای دوست به کام دشمنم کردی

بردی دل و زان پسم جگر خوردی

2

چون دست ز عشق بر سر آوردم

از دست شدی و سر برآوردی

3

آن دوستیی چنان بدان گرمی

ای دوست چنین شود بدین سردی

4

گفتم که چو روزگار برگردد

تو نیز چو روزگار برگردی

5

گفتی نکنم چنین معاذالله

دیدی که به عاقبت چنان کردی

6

در خورد تو نیست انوری آری

لیکن به ضرورتش تو در خوردی

متن شعر کپی شد.