غزل · انوری
غزل شماره ۲۸۳ - بدخوی تری مگر خبر داری...
1
بدخوی تری مگر خبر داری
کامروز طراوتی دگر داری
2
یا می دانی که با دل و چشمم
پیوند و جمال بیشتر داری
3
روزی که به دست ناز برخیزی
دانم ز نیاز من خبر داری
4
در پرده دل چو هم تویی آخر
از راز دلم چه پرده برداری
5
گویی که از این پست وفادارم
گویم به وفا و عهد اگر داری
6
بر پای جهی که قصه کوته کن
امشب سرما و دردسر داری
7
ای آیت حسن جمله در شانت
زین سورت عشوه صد ز بر داری
8
دشنام دهی که انوری یارب
چون طبع لطیف و شعر تر داری
9
چتوان گفتن نه اولین داغست
کز طعنه مرا تو در جگر داری