کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۱ - با من اندر گرفته ای کاری...

1

با من اندر گرفته ای کاری

کان به عمری کند ستمکاری

2

راستی زشت می کنی با من

روی نیکو چنین کند آری

3

بعد از این هم بکش روا دارم

هیچ ممکن شود که یکباری

4

روزگارم گلی شکفت از تو

که به عمری چنان نهد خاری

5

گویمت بوسه ای مرا گویی

گفته اند این حدیث بسیاری

6

لیکن ار عشوه بایدت بدهم

نبود یاد کرد خرواری

7

بوسه در کار تو کنم چه شود

گر برآری به خنده ای کاری

8

چون رخانم سیاه خواهی کرد

سر دندان سپید کن باری

9

جان به دلال وصل تو دادم

گفتم این را بود خریداری

10

گفتم ار رایگانکم ندهی

بخرندت به تیز بازاری

متن شعر کپی شد.