کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۱ - بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی...

1

بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی

بس راحتی ندارم باری ز زندگانی

2

ای بخت نامساعد باری تو خود چه چیزی

وی یار ناموافق آخر تو با که مانی

3

جانی خراب کردم در آرزوی رویت

روزم سیاه کردی دردا که می ندانی

4

گفتی ز رفتن آمد آنکه بدی برویت

بایست طیره رویی رو جان که ننگ جانی

5

عمری به باد دادم اندر پی وصالت

تا خود چه گونه باشد احوال این جهانی

متن شعر کپی شد.