غزل · انوری
غزل شماره ۳۰۵ - گرد ماه از مشک خرمن می زنی...
1
گرد ماه از مشک خرمن می زنی
واتش اندر خرمن من می زنی
2
پرده شب را بدین دوری چرا
بر فراز روز روشن می زنی
3
من ز سودای تو بر سر می زنم
تو نشسته فارغ و تن می زنی
4
ای ببردستی بطراری ز من
من ندانستم که این فن می زنی
5
آستین بشکرده ای بر کشتنم
طبل خود در زیر دامن می زنی
6
تیر مژگان را بگو آهسته تر
کو نه اندر روی دشمن می زنی
7
بوسه ای من بر کف پایت دهم
مدتی آن بر سر من می زنی