غزل · انوری
غزل شماره ۳۰۸ - سر آن داری کامروز مرا شاد کنی...
1
سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
دل مسکین مرا از غمت آزاد کنی
2
خانه صبر دلم کز غم تو گشت خراب
زان لب لعل شکربار خود آباد کنی
3
خاک پای توام و زاتش سودای مرا
برزنی آب و همه انده بر باد کنی
4
آخرت شرم نیاید که همه عمر مرا
وعده داد دهی و همه بیداد کنی
5
شد فراموش مرا راه سلامت ز غمت
چو شود گر به سلامی دل من شاد کنی