کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۸ - خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی...

1

خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی

احوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی

2

ما خود نمی شویمت در روی اگرنه آخر

سهلست اینکه گه گه رویی بما نمایی

3

بی خرده راست خواهی گرچه خوشت نیاید

بدخوی خوبرویی بیگانه آشنایی

4

گفتم غمت بکشتم گفتا چه زهره دارد

غم آن قدر نداند کاخر تو آن مایی

5

الحق جواب شافی اینک چنینت خواهم

دادی به یک حدیثم از دست غم رهایی

6

گویی بدان میارم کز بد بتر کنم من

من زین سخن نه لنگم تو با که در کجایی

7

نه برگ این ندارم هان خیر می چگویی

نی دست آن نداری هین زود می چه پایی

8

گر انوری نباشد کم گیر تیره روزی

تو کار خویش می کن ای جان و روشنایی

متن شعر کپی شد.