غزل · اوحدی
غزل شماره ۱ - ماییم و سرکویی، پر فتنه ناپیدا...
1
ماییم و سرکویی، پر فتنه ناپیدا
آسوده درو والا، آهسته درو شیدا
2
در وی سر سرجویان گردان شده از گردن
در وی دل جانبازان تنها شده از تنها
3
بر لاله بستانش مجنون شده صد لیلی
بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا
4
خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل
لوزینه او وحشت، پالوده او سودا
5
با نقد خریدارش آینده خه از رفته
با نسیه بازارش امروز پس از فردا
6
گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟
زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا
7
رسوایی فرق خود در فوطه زرق خود
کم پوش، که خواهد شد پوشیده ما رسوا
8
گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب می کن
ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا
9
ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش
زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا