کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸ - درد سری می دهیم باد صبا را...

1

درد سری می دهیم باد صبا را

تا برساند به دوست قصه ما را

2

برسر کویش گذر کند به تانی

با لب لعلش سخن کند به مدارا

3

پیرهن ما قبا کند به نسیمش

برکند از ما دگر به مژده قبا را

4

مرهم این ریش کرد نیست، که عمری

سینه سپر بوده ایم زخم بلا را

5

دنیی و دین کرده ایم در سر کارش

گردن و سر می نهیم تیغ و قفا را

6

ای بت نامهربان، بیا و بیاموز

از سخن من حدیث مهر و وفا را

7

پای چنین سرزنشت ها چو نداری

دست مزن عاشقان بی سرو پارا

8

عیب زبونی نه لایقست،گر از خود

دفع ندانست کرد تیغ قضا را

9

اوحدی، از من بدار دست ملامت

من چه کنم؟ کین ارادتست خدا را

متن شعر کپی شد.