غزل · اوحدی
غزل شماره ۲۰ - گر وصل آن نگار میسر شود مرا...
1
گر وصل آن نگار میسر شود مرا
از عمر باک نیست، که در سر شود مرا
2
تسخیر روی او به دعا می کند دلم
تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا
3
روزی که کاسه سرم از خاک پر کنند
از بوی او دماغ معطر شود مرا
4
آن نور هر دودیده اگر می دهد رضا
بگذار تا دودیده به خون تر شود مرا
5
هر ساعتم چنان کند از غصه پایمال
کز دست او فعان به فلک بر شود مرا
6
مشکل شکفته گرددم از وصل او گلی
لیکن چه خارها که به دل در شود مرا!
7
این درد سینه سوز، که در جان اوحدیست
از تن شگفت نیست که لاغر شود مرا