کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴ - دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را...

1

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را

2

پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟

دستی بزن برآور این پای در گلم را

3

دستم چو شد حمایل در گردن خیالت

پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را

4

بردند پیش قاضی از قتل من حکایت

او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را

5

جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم

گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را

6

وقتی که مرده باشم، گر مهر مینمایی

بر آستان خود نه تابوت و محملم را

7

تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی

یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را

8

عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ

دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را

9

از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی

گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را

متن شعر کپی شد.