کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰ - نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را...

1

نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را

چراغی کش تو باشی نور با مردن چه کار او را؟

2

اگر نه دامن از گوهر بریزد چون فلک شاید

که هر صبحی تو برخیزی چو خورشید از کنار او را

3

دلم لعل لبت بر دست، اگر پوشیده می داری

من اینک فاش می گویم! به نزدیک من آر او را

4

مجو آزار آن بیدل، که از سودای وصل تو

دلش پیوسته در بندست و جان در زیر بار او را

5

سر زلفت پریشانی بسی کرد، از به چنک آید

بده تا بی و بر بند و به دست من سپار او را

6

بحال اوحدی هرگز نکری التفات اکنون

چو می گویی، غلام ماست، یاری نیک دار او را

7

نگاهی کن درو یک بار و او را بنده خود خوان

گذاری کن برو یک روز و خاک خود شمار او را

متن شعر کپی شد.