کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱ - چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را...

1

چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را

زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را

2

یزدان هزار عذر بخواهد ز روی تو

فردا که هیچ عذر نباشد گناه را

3

نشگفت پای ما که بر آید به سنگ غم

زیرت که احتیاط نکردیم راه را

4

دارم گواه آنکه تو کشتی مرا، ولیک

ترسم که: نرگست بفریبد گواه را

5

روزی چنان بگریم ازین غم، که اشک من

ز آن خاک آستان بدماند گیاه را

6

گر بشنود جفا که تو در شهر می کنی

خسرو بی اغیان نفرستد سپاه را

7

شد سالها که بنده تست اوحدی، دریغ

کز حال بندگان خبری نیست شاه را

متن شعر کپی شد.