کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴ - دراز شد سفر یار دور گشته ما...

1

دراز شد سفر یار دور گشته ما

فغان ازین دلی بی او نفور گشته ما

2

به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم

ز سوز سینه همچون تنور کشته ما

3

بخواند راوی مستان به صوت داودی

ز شوق او سخن چون زبور گشته ما؟

4

چه بودی آنکه چو حوری در آمدی هر دم

به خانه چو سرای سرور گشته ما؟

5

چه بودی ار خبر او همی رسانیدند

به گوش خاطر از خود نفور گشته ما؟

6

ز حافظان وفا نیست مشفقی که کند

ملامت دل از کار دور گشته ما

7

حدیث ما تو بگوی، اوحدی که مشغولست

به یاد دوست دل با حضور گشته ما

متن شعر کپی شد.