کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳ - پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشته ما...

1

پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشته ما

نوبت اقبال برد بخت جوان گشته ما

2

تن همه جان گشت چو او باز به دل کرد نظر

باخته شد در نظری آن تن جان گشته ما

3

گرچه گران بار شدیم از غم آن ماه ولی

هم سبک انداخته شد بار گران گشته ما

4

دیده گریان به دلم فاش همی گفت خود این:

کاتش غم زود کشد اشک روان گشته ما

5

پیر خرد گرد جهان گشت بسی در طلبش

هم به کف آورد غرض پیر جهان گشته ما

6

نفس بفرمود بسی، من ننشستم نفسی

تا همگی سود نشد سود زیان گشته ما

7

ضامن ما در غم او اوحدی شیفته بود

این نفس از غم برهد مرد ضمان گشته ما

متن شعر کپی شد.