غزل · اوحدی
غزل شماره ۵۰ - نوبهارست و دل پر هوس و باده ناب...
1
نوبهارست و دل پر هوس و باده ناب
حبذا روی نگار و لب کشت و سر آب
2
صبح برخیز و بر گل به صبوحی بنشین
چون به آواز خوش مرغ درآیی از خواب
3
عیش نیکوست کسی را که تواند کردن
ای توانای خردمند، چه داری؟ دریاب
4
اگر آن زلف تو در بردن عقل از همه روی
وی لب تو در غارت دین از همه باب
5
کافران روی به محراب نکردند، ولی
بکنند ار خم ابروی تو باشد محراب
6
اوحدی پیش تو صد نامه فرستاد از شوق
که نه آثار وفا دید و نه ایثار جواب