کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵ - روزگار از رخ تو شمعی ساخت...

1

روزگار از رخ تو شمعی ساخت

آتشی در نهاد ما انداخت

2

ما طلب گار عافیت بودیم

در کمین بود عشق، بیرون تاخت

3

سوختم در فراق و نیست کسی

که مرا چاره ای تواند ساخت

4

مگر او رحمتی کند، ورنه

هر کرا او بزد، کسی ننواخت

5

عاشقانش چرا کشند به دوش؟

سر، که در پای دوست باید باخت

6

اوحدی آن چنان درو پیوست

که نخواهد به خویشتن پرداخت

7

سخن او نمی توان گفتن

دم نزد هر که این سخن بشناخت

متن شعر کپی شد.