کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۸ - جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت...

1

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت

آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟

2

نزد تو نامه ای ننوشتم، که سوز دل

صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت

3

بر من گذر نکرد شبی، کاشتیاق تو

جان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت

4

در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد؟

کو لحظه لحظه خون نشد و دم بدم نسوخت؟

5

یک دم به نور روی تو چشمم نگه نکرد

کندر میان آن همه باران و نم نسوخت

6

شمع رخ تو از نظر من نشد نهان

تا رخت عقل و خرمن صبرم به هم نسوخت

7

گفتی : در آتش غم خود سوختم ترا

خود آتش غم تو کرا، ای صنم، نسوخت؟

8

کو در جهان دلی، که نگشت از غم تو زار؟

یا سینه ای، کزان سر زلف به خم نسوخت؟

9

صد پی بر آتش ستمت سوخت اوحدی

ویدون گمان بری تو که او را ستم نسوخت

متن شعر کپی شد.