کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۱ - ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت...

1

ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت

بدان رسید که دزدیده می کنم نظرت

2

درون خانه چو ره نیست، چاره آن دانم

که: آستانه پرستی کنم چو خاک درت

3

هزار بار گر از خدمتم برانی تو

دگر بیایم و خدمت کنم به جان و سرت

4

گر التفات به زر دیدمی ترا روزی

ز رنگ چهره خود در گرفتمی به زرت

5

تو بسته ای کمری بر میان به کینه من

مرا چه طرف ز مهر تو چشم بر کمرت؟

6

نداشت هیچ درخت این بر جوان، که تراست

ولی چه چاره؟ که دستی نمیرسد به برت

7

خبر ز درد دل من به هر کسی برسید

ولی چه سود؟ کزان کس نمیکند خبرت

8

گذر کنی تو به هر جانبی و نگذارد

غرور حسن که: باشد بر اوحدی گذرت

متن شعر کپی شد.