کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۰ - تا زنده ایم، یاد لبش بر زبان ماست...

1

تا زنده ایم، یاد لبش بر زبان ماست

ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست

2

گر فتنه می شویم بر آن روی، طرفه نیست

زیرا که یار فتنه آخر زمان ماست

3

گیرم که مهر او ز دل خود برون برم

این درد را چه چاره؟ که در مغز جان ماست

4

از ما مپرس: کاتش دل تا چه غایتست؟

از آب دیده پرس، که او ترجمان ماست

5

انصاف، حیف نیست که باری نمی دهد؟

شاخی چنین شگرف، که در بوستان ماست

6

مشکل رها کند که : بگوییم حال خویش

بندی، که از محبت او بر زبان ماست

7

ای اوحدی، ز غیر شکایت چه می کنی؟

ما را شکایت از بت نامهربان ماست

متن شعر کپی شد.