کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۰ - صورت او را ز معنی آشنایی با دلست...

1

صورت او را ز معنی آشنایی با دلست

ورنه صورتها بسی دانم که از آب و گلست

2

صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی

بت پرست ار معنی بت بازیابد واصلست

3

هر که او را دیده ای باشد، شناسد صورتی

کار صورت سهل باشد، ره به معنی مشکلست

4

ما نظر با روی او از راه معنی کرده ایم

آنکه ما را بسته صورت شناسد غافلست

5

چون دلی داری، به دلداری فرو بندش روان

ور نداری، رو، که ما را این حکایت با دلست

6

گر فقیه از عشق منعت می کند،مشنو،که او

سالها تحصیل کرد و هم چنان بی حاصلست

7

طالبان عشق را دیوانه می گویند خلق

و آنکه در وی نیست عشقی، من نگویم: عاقلست

8

ترک عشق و باده خوردن چون توان کرد؟ ای سبک

تا گرانی چند گویندم که: مردی فاضلست

9

اوحدی، اقبال می جویی، رخش را قبله ساز

هر که او مقبول این درگاه گردد مقبلست

متن شعر کپی شد.