کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۷ - درد دلم را طبیب چاره ندانست...

1

درد دلم را طبیب چاره ندانست

مرهم این ریش پاره پاره ندانست

2

راز دلم را به صبر، گفت: بپوشان

حال دل غرقه از کناره ندانست

3

طالع من خود چه شور بود؟ که هرگز

هیچ منجم در آن ستاره ندانست

4

یار به یک بار میل سوی جفا کرد

حق وفای هزار باره ندانست

5

برد گمانی که: ما به عشق اسیریم

این که چه نامیم یا چه کاره؟ ندانست

6

خال بنا گوش اوز گوشه نشینان

برد چنان دل، که گوشواره ندانست

7

قافله عقل را به ساعد سیمین

راه ز جایی بزد که باره ندانست

8

دوش به خونی گریستم، که ز موجش

عقل به اندیشها گذاره ندانست

9

سختی ازان دید، اوحدی، که به اول

قاعده آن دل چو خاره ندانست

متن شعر کپی شد.