کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۱ - عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست...

1

عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست

بیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست

2

از قضای آسمانی خلق را بیمست و باز

آفتاب ار باز گشت از آسمان اندیشه نیست

3

پیش ازین ترسیدمی کز آب دامن تر شود

از گریبان چون گذشت آب، این زمان اندیشه نیست

4

ما ازین دریا، که کشتی در میانش برده ایم

گر به ساحل می رسیدیم، از میان اندیشه نیست

5

گر چه از رطل گران کار خرد گردد سبک

چون سبک روحی دهد رطل گران، اندیشه نیست

6

ای که گل چیدی و شفتالو گزیدی، رخنه جو

ما تفرج کرده ایم، از باغبان اندیشه نیست

7

پاسبان را گوش بر دزدست و دل با رخت و ما

چون نمی دزدیم رخت، از پاسبان اندیشه نیست

8

از برای دوست شهری دشمن ماشد، ولی

گر مسخر می کنیم، از این و آن اندیشه نیست

9

اوحدی، گر خلق تا قافت بکلی رد کنند

چون قبول دوست داری هم چنان، اندیشه نیست

متن شعر کپی شد.