کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۷ - دوش چون چشم او کمان برداشت...

1

دوش چون چشم او کمان برداشت

دلم از درد او فغان برداشت

2

حیرت او زبان من در بست

غیرتش بندم از زبان برداشت

3

بنشینم به ذکر او تا صبح

صبح چون ظلمت از جهان برداشت

4

مطرب آن نغمه سبک برزد

ساقی آن ساغر گران برداشت

5

می و مطرب چو در میان آمد

بت من پرده از میان برداشت

6

چون بدید این تن روان رفته

بنشست و قلم روان برداشت

7

از تنم رسم آن کمر برزد

وز دلم نسخه دهان برداشت

8

جان و جانان چو هر دو دوست شدند

تن آشفته دل ز جان برداشت

9

بر گرفت از لبش به زور و بزر

همه کامی که می توان برداشت

10

اوحدی را چو زور و زر کم بود

دست زاری بر آسمان برداشت

متن شعر کپی شد.