کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۳ - در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت...

1

در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت

تا تو بازآیی از آنجا که نمی یارم گفت

2

هیچ محتاج گرو نیست، که دل خواهد برد

خم ابروی تو، گر طاق برآید، یا جفت

3

گر تو خواهی که بدانی: به چه روزیم از تو

روزگاری به شب مات نمی باید خفت

4

ز تمنای تو برخار جفا می خفتیم

تا چه گل بود که از هجر تو ما را بشکفت؟

5

در چنین روز بلا صبر بخواهیم نمود

با چنین اشک روان راز چه دانیم نهفت؟

6

هر که بر خاک رهت آب رخی دارد چشم

زان درش خاک به رخسار همی باید رفت

7

اوحدی تا که به کامی برسد، می دانی

کش به وصف لب لعلت چه گهر باید سفت؟

متن شعر کپی شد.