کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۸ - زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت...

1

زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت

هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت

2

بر بوی باد زلف تو شب روز می کنم

دردا! کز اشتیاق تو عمرم به باد رفت

3

روزی اگر ز زلف تو بندی گشوده ام

بر من مگیر، کان به طریق گشاد رفت

4

گفتی که: بامداد مراد تو می دهم

زان روز می شمارم و صد بامداد رفت

5

دل را غم تو زهر جفا داد و نوش کرد

جان از کف تو شربت غم خورد و شاد رفت

6

ظلمی که از غم تو گذشتت بر سرم

رخ بازکن، که آن همه عدلست و داد رفت

7

گر اوحدی ز دست برفت ای، پسر، چه باک؟

اندر زمانه هر که ز مادر بزاد رفت

متن شعر کپی شد.