کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۱ - ترک من ترک من خسته دل زار گرفت...

1

ترک من ترک من خسته دل زار گرفت

شد دگرگونه دگری یار گرفت

2

این که در کار بلای دل ما می کوشید

اثر قول حسودست که برکار گرفت

3

دل من آینه صورت او بود و ز غم

آه می کردم و آن آینه زنگار گرفت

4

نه عجب خرقه پرهیزم اگر پاره شود

بدرد دامن هر گل که درین خار گرفت

5

گر ز خاک در او میل سفر می نکنم

نبود بر من مسکین، که گرفتار گرفت

6

بوی این درد، که امسال به همسایه رسید

ز آتشی بود که در خرمن من پار گرفت

7

ای صبا، از چمن وصل نسیمی برسان

که ازین خانه تنگم دل بیمار گرفت

8

با دل فارغ او زاری من سود نداشت

گر چه سوز سخنم در در و دیوار گرفت

9

اوحدی خوار گرفت از غم و من می گفتم:

خوار گردد که سخن های چنین خوار گرفت

متن شعر کپی شد.