کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۵ - مرا حدیث غم یار من بباید گفت...

1

مرا حدیث غم یار من بباید گفت

گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت

2

حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند

ضرورتست که با مرد و زن بباید گفت

3

دل شکسته من گم شد، این سخن روزی

بدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت

4

حدیث دوستی و قصه وفاداری

به من چه سود؟ به دلدار من بباید گفت

5

ز درد دوری او تا بکی کشم خواری؟

چو طاقتم به سر آمد سخن بباید گفت

6

نسیم صبح، اگر از یوسفم جدا گشتی

بما حکایت آن پیرهن بباید گفت

7

دوای درد دل اوحدی به دست کنم

گرم بهر که درین انجمن بباید گفت

متن شعر کپی شد.