کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۳ - گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت...

1

گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت

ور ضرورت می روی با ما نباید رفتنت

2

دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان

گرنه تیری، ای پسر، تنها نباید رفتنت

3

راه پر چاهست و شب بیگاه و صحرا بی پناه

بی دلیلی پر دل دانا نباید رفتنت

4

مشکل خود را ز رای خرده دانی بازپرس

راه جویی، پیش نابینا نباید رفتنت

5

زین من و او دور شو، گز ز آن مایی کین طریق

راه توحیدست، با غوغا نباید رفتنت

6

خود نمایی پیش ما عین ریا باشد، تو نیز

گر مرایی نیستی، پیدا نباید رفتنت

7

اوحدی، چون جای خود زین پرده بیرون ساختی

گر برآید فتنه ای، از جا نباید رفتنت

متن شعر کپی شد.