کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱ - هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد...

1

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

اول بکشتن من عزم شتابت افتد

2

بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی

چون روز وصل باشد، ترسم که خوابت افتد

3

چشمت خطا بسی کرد، ای ماهرخ چه باشد؟

گر بعد ازین خطاها رای صوابت افتد

4

یک ذره گر دل تو میلی بما نماید

از ذره ای چه نقصان در آفتابت افتد؟

5

در خواب اگر ببینی، ای مدعی، شب ما

زود آن قصب که داری بر ماهتابت افتد

6

بس خون فرو چکانی از دیده در غم او

مانند این نمکها گر در کبابت افتد

7

ای دل، مکن تو زان لب دیگر سال بوسه

زیرا که آن نیرزی کو در جوابت افتد

8

جانا، مگر نبیند فردا عذاب دوزخ

دل خسته ای که امروز اندر عذابت افتد

9

من قدر سگ ندارم، پیش تو، خرم آن کس

کوهم نشینت آید، یا هم شرابت افتد

10

بار اوفتادگان را در سرزنش نگیری

ناگاه اگر ز عشقی خر در خلابت افتد

11

گر اوحدی ازین پس بر خاک آستانت

زین گونه اشک ریزد، کشتی در آبت افتد

متن شعر کپی شد.