کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۴ - هر کس که در محبت او دم برآورد...

1

هر کس که در محبت او دم برآورد

پای دل از کمند بلاکم برآورد

2

خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه

دل را، که پیش عارض او دم برآورد

3

دل در جهان به حلقه ربایی علم شود

گر سر در آن دو زلف چو پرچم بر آورد

4

گر دود زلف از آتش رویش جدا شود

آتش ز خلق و دود ز عالم بر آورد

5

جان و دل مرا، که به هم انس یافتند

هجرت، بسی نماند، که از هم برآورد

6

بعد از وفات بر سر خاکم چو بگذرد

خاک لحد ز گریه من غم برآورد

7

روزی که زد ز نقطه خالش دم اوحدی

گفتم که: سر به دایره نم بر آورد

متن شعر کپی شد.