کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۰ - رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد...

1

رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد

که گوی سیم به چوگان مشک می بازد

2

ز ذره بیشترندش کنون هواداران

سزا بود که دل از مهر ما بپردازد

3

چه پردها بدرانید عشق او برما!

نگه کنیم دگر تا: چه پرده میسازد؟

4

به دست کوته ما این گرو نشاید برد

ز زلف او که درازست وتیر دریازد

5

میان ما سخنی چند اندرونی رفت

زبان چو شمع ببر، تا برون نیندازد

6

بسی که از دهن او شکر شود در تنگ

ز شرم او نه عجب گر نبات بگدازد

7

چه کم شود ز درخت بلند قامت دوست؟

به کار اوحدی ار سایه ای بر اندازد

متن شعر کپی شد.