کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۱ - چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد...

1

چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد

مشک را خوارتر از خاک به راه اندازد

2

اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد

ای بسا دل! که در آن کوچه به جاه اندازد

3

نظر زهره کند، خنجر مریخ زند

نور خورشید دهد، پرتو ماه اندازد

4

چشم آن ترک سپاهی به هزیمت ببرد

ناوک غمزه چو در قلب سپاه اندازد

5

گر گواهیش بیارم که: مرا زلف تو کشت

حسن او لرزه بر اندام گواه اندازد

6

تیر هجرم به جگر در زد و اندیشه نکرد

که دلم در پی او ناوک آه اندازد

7

اوحدی، دیده مدوز از رخ او، عیبی نیست

گر گدایی نظری بر رخ شاه اندازد

متن شعر کپی شد.