کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۸ - تویی که از لب لعلت گلاب می ریزد...

1

تویی که از لب لعلت گلاب می ریزد

ز زلف پرشکنت مشک ناب می ریزد

2

متاب زلف خود، ای آفتاب رخ، دیگر

که فتنه زآن سر زلف به تاب می ریزد

3

به هر سخن، که لب همچو شکر تو کند

مرا دگر نمکی بر کباب می ریزد

4

به یاد روی تو هر بامداد دیده من

ستاره در قدم آفتاب می ریزد

5

مرا بر آتش هجرت جگر چنین خسته

تو چشم خیره من بین که: آب می ریزد

6

ز خوی تند خود، ای ترک،بر حذر میباش

که این غبار ستم بر خراب می ریزد

7

تو سیم خواسته ای ز اوحدی و دیده او

ز مفلسی همه در در جواب می ریزد

متن شعر کپی شد.