کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۶ - دلی که با سر زلف تو آشنا باشد...

1

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد

2

اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان

تو خود معاینه دانی که بی وفا باشد

3

به گوشه نظری کار خستگان فراق

بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد

4

در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم

همیشه منتظر موکب صبا باشد

5

ولیک زلف ترا، با همه پریشانی

نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟

6

چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟

که دایما به غم عشق، مبتلا باشد

متن شعر کپی شد.