کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۹ - بی روی تو جان در تن بیمار همی باشد...

1

بی روی تو جان در تن بیمار همی باشد

دل شیفته می گردد، تن زار همی باشد

2

خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت

روزی که نمی بیند بیمار همی باشد

3

در کار سر زلفت یک لحظه که می پیچم

دست و دل من سالی از کار همی باشد

4

اول بتو دادم دل آسان و ندانستم

کین کار به آخر در، دشوار همی باشد

5

از عشق حذر کردن سودی نکند، زیرا

کاری که بخواهد شد، ناچار همی باشد

6

اندک نشمارم من سودای تو گر اندک

چندی چو فراهم شد بسیار همی باشد

7

چون اوحدی از دیده خوابم نبرد کلی

گر فتنه چشم تو بیدار همی باشد

متن شعر کپی شد.