کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۷ - یار ز پیمان ما گر چه سری می کشد...

1

یار ز پیمان ما گر چه سری می کشد

بار غمش را دلم بی جگری می کشد

2

آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم

گر چه به ناز از برم دوش و بری می کشد

3

گر چه دلیلیم نیست در شب تاریک هجر

می روم این راه، کو هم به دری می کشد

4

سینه سپر کرده خلق تیر غمش را و او

دم بدم آن تیر هم بر سپری می کشد

5

گرچه نداریم هیچ دل به سر کوی او

از لب و از چشم مات خشک و تری می کشد

6

تن چو خیالی شدست، زانکه به روزی چنین

دل به خیال رخش دردسری می کشد

7

بر دلم اندیشهاست ساکن و سنگین چو کوه

کو به میانی چو موی چون کمری می کشد

8

از خبر وصل او تا دل ما خوش کند

باد ز هر گوشه ای هم خبری می کشد

9

جز غمش، ای اوحدی، بر دل و برجان منه

محنت گیتی بهل، تا دگری می کشد

متن شعر کپی شد.