کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۱ - هر که در حلقه زلف تو گرفتار بماند...

1

هر که در حلقه زلف تو گرفتار بماند

همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند

2

دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس

از دغا باختن چشم تو عیار بماند

3

عمر من در سرکار تو رود، می دانم

خود پدیدست که: از عمر چه مقدار بماند؟

4

اگر از پای در آییم به سر باید رفت

ننشینیم که دست طلب از کار بماند

5

خرقه پوشیده که زنار بیندازد گبر

من به می خرقه گرو کردم و زنار بماند

6

هیچ شک نیست که: بسیار بماند سخنم

سخن سوختگان بود که بسیار بماند

7

اوحدی، خون دلت گر بخورد دوست مرنج

تا نگویند که: از یار دل یار بماند

متن شعر کپی شد.