کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۲ - از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند...

1

از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند

این دل و دین و تن و جان و سر و پا بنماند

2

چشم آن فتنه پیدا به دلم پوشیده

نظری کرد، که پوشیده و پیدا بنماند

3

سخن عشق، که عقلم به معما می خواند

بر دلم کشف چنان شد که معما بنماند

4

حیلت ما همه حالت شد و حیلتها سوخت

حالت ما همه معنی شد و اسما بنماند

5

تا دو می دید دلم در کف یغما بودم

چون برستم ز دویی زحمت یغما بنماند

6

دل من دردی آن درد به دریا نوشید

به طریقی که نم در همه دریا بنماند

7

ای تمنای دل من ز دو گیتی نظرت

نظری کن، که دگر هیچ تمنا بنماند

8

گر چه از هر جهتم سری و سودایی بود

جهت سر تو بگرفتم و سودا بنماند

9

دوش با درد تو گقتم که: محابا کن، گفت:

اوحدی، تن به قضاده، که محابا بنماند

متن شعر کپی شد.